سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

85

قواعد السلاطين ( فارسى )

ايشان نزد حاتم رسيدند ، فرمود كه منادى نمودند كه : هركس شترى به من داده ، آمده همان شتر را با بار بگيرد ؛ پس آن صد شتر را با بار به ايشان تسليم كرد و هيچ از جهت خود نگذاشت . چون اين خبر به پادشاه شام رسيد ، گفت : اين همه مروّت ، حدّ آدميزاد نيست و سخاوت ، حاتم را مسلّم است . از رشحات سحاب انعامش غنچهء آمال در چمن اقبال بشكفت و از زلال غمام افضالش نهال امانى در گلزار نشو و نما پذيرفت . بيت آوازهء سخاوت و « 1 » احسانِ حاتمى * آخر درين جهان به عبث برنيامده‌ست ديگر ، پادشاه روم كه مسمّى به هرقل بود ، چون دبدبهء جود حاتم به سمعش رسيد ، متفحّص اخبار و متجسّس احوال او گرديده ، به گوشش رسانيدند كه حاتم ، مركبى دارد از بادپايى و نازكى ، جهان‌پيمايى چون تير خدنگ دونده و چون عمر گرامى زود رونده ، و به آتش دم مشابهت زده ، و از تيزگامى با باد طريق همراهى سپرده . بيت چو اشكِ عاشقان گلگون و خوشرو * جهان پيماتر از شبديز خسرو به وقت حمله برق‌آسا جهنده * به گاهِ پويه چون صرصر رونده قيصر به وزيرش گفت : كه خبر سخاوت و عطيّهء حاتم در عرب و عجم شيوع يافته ، و صيت [ 58 ] جوانمردى و مروّتش از قاف تا قاف گرفته ، بايد كه نقد او را به محك اعتبار آزمايش زنم و صورت دعويش را در محكمهء معنى امتحان درآورم ، و كسى در طلب آن اسب به قبيلهء بنى طىّ فرستم . بيت من از حاتم آن اسب تازىنژاد * بخواهم ، گر او مكرمت كرد و داد

--> ( 1 ) . س : - و .